ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

نفس باد صبا ...

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم عزیزم، عشقم، خدا رو شکر، صبا جون، زنداییت، قرار شد یه عمر زندگیه شیرین با دایی حسن داشته باشه، ابوالفضلم باورت نمیشه که چقدر خوشحالم، به خدا دل تو دلم نیست، خدا ایشاالله خوشبختشون کنه... زندایی صبا خیلی دوستت داریم... ...
9 مهر 1390

چه حمومی ...

دست مامانی درد نکنه، امروز اومد خونمون بخاطر شما، بله، میخواست شما رو ببره حموم که سرحال بشی و آب بازی کنی، دستت درد نکنه مامانی...     ...
6 مهر 1390

چه تولد فرخنده ای...

١٦مهرماه89، مصادف با تولد فرخنده ی حضرت معصومه(س)، خواهر عزیزم منا، خاله ی گلت، با عشق، پیمان بست، سالگرد عقد خاله منا مبارک... ...
6 مهر 1390

سوپرایزی

٤ مهرماه، یه سوپرایز بزرگ برام داشتی که وقتی بزرگ شدی برات تعریف می کنم... ...
5 مهر 1390

ارتباط...

عزیزم با عروسکهای موزیکال بالای تختت خیلی خوب ارتباط برقرار کردی... ...
4 مهر 1390

نکته بینی...

توانائیها و حرکات و حالاتی که توی این 50 روز از خودت نشون دادی و یادم مونده رو می خوام برات بنویسم که بعدها که خوندی بدونی چه موجود دوست داشتنی بودی و هستی... به سمت نور برمیگردی چنگ میزنی به موهای مامان و خاله ها ومامانی وخصوصا سینه بابا، حتی موهای خودتو هم میکشی خدا شانس بده ، چشمت دنبال بابا محسنه، هر طرف میره به طرفش برمیگردی، من و که میبنی فقط یاد شیر می افتی وقتی سرحال باشی به بعضی از حرکاتمون می خندی جدیدا تونستی ناخودآگاهانه اشیا و بگیری، از جقجقه شروع کردی امروز زیر نظرت داشتم دیدم پستونکت افتاد خودت با تلاش کردی تو دهنت دست و پا میزنی به طوری که پتو رو از روت کنار میزنی وقتی ناله می کنی و دیر به طرفت بیام یه جیغ کوتاه میکش...
3 مهر 1390